كد مطلب: 1513 | ۲۱ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۳:۴۷:۳۶
فرموده حضرت زينب‌(س) در ذهنم تداعي شد كه «ما رايت الا جميلا»، خدا را شاهد مي‌گيرم مصداق جمله ايشان در وجود من متبلور شد. من غير زيبايي چيزي نديدم.

سالاری، همسر شهید مدافع حرم حاج عبدالله اسکندری، در گفتگو با پایگاه فرهنگی صادقون، به فصل آشنايي‌شان با شهيد اسكندری پرداخت و گفت: من و شهيد با هم پسر خاله و دختر خاله بوديم. براي همين شناخت كافي داشتيم. من آن زمان 16 سال داشتم و بعد از خواستگاري و مراسمي كه معمولاً وجود دارد، در نهايت اول خرداد سال 1360با هم ازدواج كرديم.

وی افزود: سالگرد ازدواج ما با سالگرد شهادت ايشان يكي شده است كه نمي‌دانم چه حكمتي دارد؟ حاصل ازدواج ما سه فرزند، دو دختر ويك پسر است. شهيد اسكندري يك سال قبل از ازدواج با من، يعني در سال 1359 در جبهه‌ها حضور پيدا كرده بودند. براي همين از همان ابتداي زندگي مشتركمان مي‌دانستم زندگي با ايشان ورود به جهاد است.

این همسر مهربان از ماموریت آخر شهید اسکندری در جمع مدافعان حرم پرداخت و بیان کرد: كمي قبل از اعزامشان به سوريه به من گفتند كه احتمالاً سفري به لبنان داشته باشند. من هم ساك ايشان را آماده كرده بودم. مأموريت‌هاي ايشان هميشگي بود اما اين بار همه چيز رنگ و شكلي ديگر داشت. كمي بعد يعني نزديك مراسم اعتكاف بود كه به من گفتند دوست دارند در اين اعتكاف شركت كنند و بعد راهي شوند. هنوز دستور اعزام ايشان صادر نشده بود كه شهيد به مراسم اعتكاف رفتند. روز دوازدهم ماه رجب سال 1393 بود، خيلي خوشحال بود كه مي‌تواند در اعتكاف شركت كند. زماني كه در اعتكاف بودند، دلتنگشان مي‌شدم و چند باري گوشي را برداشتم تا زنگ بزنم، اما پشيمان شدم گفتم مزاحم نشوم. بعد از بازگشت به من گفتند كه سفر ايشان به لبنان نيست مي‌دانستم اين رفتن با همه رفتن‌هاي اين چند ساله تفاوت دارد. دل من هم با او رفت. خاطرات زمان جنگ يادم مي‌آمد و اما خودم را دلداري مي‌دادم كه اتفاقي نمي‌افتد، رفتند و ساعت 4 و 20 دقيقه همان روز پيام دادند «با توكل بر خدا من پريدم».

وی از نحوه مطلع شدن شهادت شهید اسکندری گفت و تصریح کرد:  از طريق يكي از دوستان متوجه شديم كه با پسرم تماس گرفته بودند. من از پسرم خواستم تا به خواهرهايش حرفي نزند. دو روز تحمل كرديم و به دخترها چيزي نگفتيم. روز سوم بود كه از صحت خبر شهادت همسرم مطمئن شديم، به دخترها هم گفتيم. همان لحظه من دعا كردم كه خدايا يك صبر زينبي به من عطا كن. خدا مي‌داند از آن لحظه به بعد خدا به من آرامشي داد تا بچه‌ها را آرام كنم. مردم و فاميل و دوستان نگران بودند و ناراحت اما وقتي آرامش من را مي‌ديدند آرام مي‌شدند و من اين را از بركت وجود خانم زينب(س) مي‌دانم. عكس‌هاي شهادت همسرم را هم با بچه‌ها همان شب نگاه كردم. آن لحظه فرموده خانم حضرت زينب‌(س) در ذهنم تداعي شد كه «ما رايت الا جميلا» خدا را شاهد مي‌گيرم مصداق جمله ايشان در وجود من متبلور شد. من غير زيبايي چيزي نديدم. بچه‌ها خوشحالند كه پدر به آرزويشان رسيد.

فرزند شهید اسکندری در پایان از دیدارشان با امام خامنه ای پرداخت و گفت: بعد از شهادت پدر پيكر ايشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبت‌هايي بود كه با مبادله اسير، يا پرداخت هزينه‌اي بتوانيم پيكر پدر را بازپس بگيريم. اما ما به مادرمان گفتيم كه مادر جان به كساني كه مي‌خواهند پيكر پدر را بازگردانند، بگوييد ما راضي نيستيم كه يك ريالي از پول بيت‌المال صرف اين گروه خبيث شود. حتي يك اسير هم نبايد آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درك واصل كند. ما براي آنچه در راه خدا داده‌ايم، توقعي نداريم و حاضر نيستيم كه به ازاي پيكر پدرمان ريالي از بيت‌المال هزينه شود. زيرا هر اقدامي كمك به آنها محسوب مي‌شود.

وی ادامه داد: مدتي بعد از شهادت شهید اسکندری،  زيارت رهبر معظم انقلاب روزي خانواده‌مان شد. در اين ديدار مادر، اين روايت را براي آقا بازگو كردند، آقا بسيار مسرور شدند و فرمودند: آفرين به اين روحيه بچه‌ها، آفرين به اين استقامت. خيلي ما را مورد تشويق قرار دادند، بعد هم آقا از وضعيت تحصيلي وكاري ما پرسيدند. بعد هم رهبر از حماسه‌آفريني مدافعين حرم و دفاع از حرم شريف حضرت زينب (س) برايمان صحبت كردند. بيانات رهبر، آرامشي خاص به ما داد. اين ديدار صميمانه با رهبر انقلاب، خاطره‌اي شد كه تا هميشه در ذهنمان باقي خواهد ماند. جهاد پدر و شهداي كشورمان همچنان ادامه خواهد داشت. اين چراغ تا زماني كه روحيه ايثار‌گري پا بر جاست هرگز خاموش نخواهد شد.


    اخبار مرتبط


نظرات شما

نظر شما:

نظرات شما

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت صادقون چیست؟